

دم مطربی بنازم که ترانه ی محبت به بها نمینوازد
به بهانه مینوازد ....
بهانه ی عقدمان،اول ذی الحجه سالروز ازدواج سعادتمندترین زوج عالم امکان، حضرت علی (ع) و حضرت زهرا(س) بود در جوار بارگاه کریمه ی اهل بیت شاید بهایی باشد برای ماندگاری این حلاوت ....
دعایتان برسد....
...سلام دوستان عزیز
به دلیل دسترسی نداشتن به نت و مشغله های پیش امده و ...
متاسفانه نه میتوانم به وبلاگهایتان سر بزنم و نه مطلب جدیدی بنویسم
با عرض معذرت از همه ی دوستانی که زحمت میکشند و کامنت میگذارند و ...
نبودنم را حمل بر بی معرفتی و بی ادبی نذارید
"مفلسانیم و هوای دل و دلبر داریم"
در پناه حق
...من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بسازم.
باور کن ... من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم.
کودکانه و ساده و روستایی.
من از دوست داشتن ، فقط لحظه ها را می خواستم.
آن لحظه هایی که تو را به نام می نامیدم.
آن لحظه هایی که خاکستریِ گذرایِ زمین در میان موج جوشان ِ مِه ،
رطوبتی سحر گاهی داشت.
آن لحظه ای که در باطل ِ اباطیل دیگران نیز خرسندی کودکانه یی می چرخید.
لحظه رنگین زنان چای چین
لحظه فروتن چای خانه های گرم ، در گذرگاه شب.
لحظه دست باد بر گیسوان تو
لحظه نظارت سرسختانه ی ناظری ناشناس بر گذر سکون
من از دوست داشتن تنها یک لیوان آب خنک در گرمای تابستان می خواستم.
من برای گریستن نبود که خواندم.
من آواز را برای پر کردن لحظه های سکوت می خواستم.
من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،
مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک.
دوست داشتن را چون ساده ترین جامه ی کامل عید کودکان می شناختم.
هلیا .... تو زیستن در لحظه ها را بیاموز
و از جمیع فرداها پیکر کینه توز بطالت را میافرین !
مرگ ، سخن دیگریست.
مرگ ، سخن ساده ایست.
و من دیگر برای تو از نهایت ، سخن نخواهم گفت .
که چه سوگوارانه است تمام پایانها.
برای تو
از لحظه های خوش صوت
از بی ریایی یک قطره آب که از دست می چکد
و از تبلور رنگین ِ یک کلام
و از تقدس بی حصر هر نگاه که می خندد.
برای تو از سر زدن سخن می گویم.
رجعتی باید هلیای من !
رجعتی دیگر باید
به حریر مهربانی گل های نرم ابریشم
به رنگ روشن پرهای مرغ دریایی
به باد صبح ، که بیدار می کند ... چه نرم و مهربان ، چه دوست .
رجعتی باید هلیای من ! به شادمانی پرشکوه اشیاء
لباس های زمستانی ات را فراموش نکن . . .
2 سال پیش تمام تابستانم خلاصه میشد در لحظاتی که نادر ابراهیمی برایم می آفرید
اکنون او رفته است اما ماندگاری آثارش باقی است تا همیشه
خدایش بیامرزاد برای تمام آرامشی که میبخشید به لحظه هایمان ....
... 
من آن گلم که به پهلو و سینه ام خاریست
به بازو و رخم از عشق دوست آثاریست
ولی خمیدگی ام از غریب آزاریست
«بنال بلبل اگر با منَت سر یاریست
که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست»
اگرچه یاس سپیدت شده بنفشه خصال
اگرچه از مه رویم نمانده غیر هلال
به سر هوای تو دارم اگرچه بی پروبال
«جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض و خال
هزار نکته در این کار و بار دلداریست»
عجیب نیست که راه تو صعب و بی حامیست
چراکه عاقبت عشق عجیب فرجامیست
میان خانه و مسجد ز هر طرف دامیست
«خیال زلف تو پختن نه کار هر خامیست
که زیر سلسله رفتن طریق عیاریست»
من آن نِیَم که ز نامردمان کِشم خواری
اگرچه خون دلم بر زمین شود جاری
بُوَد ز خانه به مسجد چه راه دشواری
«بر آستان تو مشکل توان رسید آری
عروج بر فَلک سروری به دشواریست»
میان شعله دلی را کباب می دیدم
چو ناله می زدم از او جواب می دیدم
در انقلاب تو مهدی، شتاب می دیدم
«سَحَر کرشمه چشمت به خواب می دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست»
##میگفت داغ مادر کافی ست!......
...